«زرعُوا الفجورَ و سقوهُ الغرورَ و حصدوُا الثّبورَ؛ تخم گناه کشتند و آب فریب به پای آن هشتند و شکنجه و عذاب درویدند.»[۱۱۲]
بین کلمات «الفجور و الغرور و الثبور» سجع به کار رفته است.

 

    1. ۳٫ ۱٫ ۵٫ جناس

 

به آن تجنیس و مجانسه نیز اطلاق میشود و عبارت است از تشابه دو لفظ در تلفظ با اختلاف در معنا.[۱۱۳]
مانند لفظ ایمان در این بخش از کلام مولا:
«یَختلفونَ بعَقدِ الایمانِ و بغُرورِ الایمان؛ فریبشان دهند با بستن پیمان و مغرورشان سازند به نام پیمان.»[۱۱۴]
با توجه به معنای کلام امام در این قسمت می توان گفت که «ایمان» اول جمع یمین به معنی قسم و «ایمان» دوم مصدر باب إفعال است، حال که هر دو لفظ از نظر شکل ظاهر کاملاً شبیه ولی از نظر معنا متفاوت هستند پس صنعت جناس در آنها به کار رفته است.

 

    1. ۳٫ ۱٫ ۵٫ تقسیم

 

اینکه امور متعددی را ذکر نمایند و بعد از آن مناسب هر یک را به طور معین شده بیاورند[۱۱۵] و در تعریف آن نیز گفتهاندکه متکلم همه اقسام معنایی که از آن بحث کرده را به اتمام برساند طوری که از آن چیزی فرو نگذارد.[۱۱۶]
«شغلَ مِن الجنهِ و النّارُ أمامَه ،ساعَ سریعُ نَجا و طلبَ بطیءُ رَجا و مُقصّرٌ فی النّارِ هَوی.»[۱۱۷]
این گونه به نظر می رسد که این تقسیم در کلام مولا معادل تقسیم قرآن در آیاتی از سوره واقعه باشد که مردم را به سه دسته «أصحابُ المیمنه و أصحابُ المَشئمه و السّابقونَ السّابقونَ» تقسیم کرده است.

 

    1. ۳٫ ۱٫ ۵٫ اقتباس

 

عبارت است از آوردن یک کلمه یا یک آیه از قرآن برای تزیین سخن بدون اینکه تصریح شود که آن کلمه یا آیه مأخوذ از قرآن است. در سخنان گهر بار مولا نیز از این آرایه به نیکویی استفاده شده است.[۱۱۸]
پایان نامه - مقاله - پروژه
مانند این کلام امام (×):
«تَعاهدوا أمرَ الصّلاهِ و حافِظوا عَلیها.»[۱۱۹]
قسمت دوم سخن مقتبس از آیهٔ شریفهٔ ﴿حافِظُوا عَلی الصّلواتِ و الصّلوهِ الوُسطی﴾[۱۲۰] است.

 

    1. ۳٫ ۱٫ ۵٫ طباق

 

طباق عبارت است از کنار هم آوردن دو معناى مخالف که ممکن است با دو اسم یا فعل یا حرف صورت پذیرد.[۱۲۱] نمونه این صنعت در این سخن امام در نهج البلاغه وجود دارد که در بیان صفات متقین فرموده است:
«و صارَ منْ مفاتیحِ أبوابِ الهُدی و مغالیقِ أبوابِ الرّدی.»[۱۲۲]
بین «مغالیق و مفاتیح و الرَّدی و الهُدی» طباق برقرار است.[۱۲۳]

 

    1. ۳٫ ۱٫ ۵٫ مبالغه

 

این است که گوینده ادعا کند صفتی در شدت یا ضعف به حدی رسیده است که آن حد بعید یا محال شمرده میشود.[۱۲۴] همانگونه که امام (×) در توصیف فقر چنین فرمودند:
«الفقرُ الموتُ الأکبرُ.»[۱۲۵]

 

    1. ۳٫ ۱٫ ۵٫ انتها

 

گوارا بودن جمله پایانی خطبه یا رساله یا پایان قصیده و شعر است و بهترین شکل انتها آن است که متکلم خود از پایان یافتن کلام حکایت کند تا در شنونده شوقی برای شنیدن مطلب دیگری نماند.[۱۲۶]
امام (×) آخرین مبحث خطبه یکم که در وصف حج و وجوب آن ایراد فرمودند سخن خویش را با این آیه قرآن تمام کردند. ﴿وَ للهِ عَلی النّاسِ حِجُّ البیتِ مَنْ إستطاعَ إلیه سبیلاً و مَنْ کفَرَ فَإنَّ اللهَ غنیٌ عنِ العالَمینَ.﴾[۱۲۷]
مثالهایی که ذکر شد تنها نمونهای اندک از صنایع ادبی و علوم بلاغی در نهج البلاغه است که بیشتر سخنوران بلیغ به مزیت و برتری آن معترفند. برای تأیید این نظر به سخن أبی الحدید در شرح نهج البلاغه اشاره شده که میگوید:
«اگر خواستی به قرآن عزیز با دقت و تأمل، نظر کن و بدان که مردم اتفاق نظر دارند بر اینکه در بالاترین حدّ فصاحت است و به کلام امیر المومنین بنگر در مییابی که از الفاظ و معانی و شیوه ها و راه کارهای قرآن مشتق شده و به راه و اسلوب آن رفته هر چند قرآن همتایی ندارد. به جاست که گفته شود پس از قرآن سخنی از آن شیواتر و برتر و شریفتر نیست مگر اینکه سخن پسر عمویش باشد و این امری است که کس آن را نمیداند جز اینکه گامی استوار در این صناعت داشته باشد.»[۱۲۸]
فصل ششم
اعراب و بلاغت حکمت‌های ۲۲۰ ـ ۱۵۱

 

    1. ۶٫ حکمت شماره ۱۵۱: ضرورت آینده نگرى (اخلاقى)

 

    1. ۱٫ ۶٫ متن حکمت

 

«لکُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَهٌ حُلْوَهٌ أَوْ مُرَّهٌ.»

 

  1. ۱٫ ۶٫ لغت
موضوعات: بدون موضوع
[پنجشنبه 1400-07-29] [ 04:57:00 ب.ظ ]